۱۳۸۷ خرداد ۱۱, شنبه

فرزند كورش

با تشكر از آقاى رنجبر گرامى. در ارتباط با فرزند كورش بودن: اگر روس ها فرزندان تزار باشند، اگر آلمانى ها فرزند هيتلر باشند، اگر مصرى ها فرزند فرعون باشند و يا فرانسوى ها فرزند ناپليون باشند، آن گاه من هم فرزند كورش و فتحعلی شاه مى توانم باشم. اما نه هستم و نه مى خواهم باشم. با اين منطق ، صد سال بعد همه ايرانى ها فرزند رضا پهلوى هم خواهند بود. چگونه مى شود ملت و يا ملت هايى فرزند اين و يا آن پادشاه باشند؟ آيا استفاده از چنين ترمينولوژى مى تواند درست باشد. چه حقيقتى پشت اين منطق خوابيده است. اگر اين فرزند بودن در رابطه با پدرى باشد كه در مجموع شخصيت مثبت وپذيرفته اى بوده و براى هم نوعانش مبارزه كرده و در مورد او در مجموع اتفاق نظر وجود دارد مثلا ستار خان آن موقع من حرفى ندارم. گرچه كلا استفاده ازاين تشبيه يا استعاره را نارسا و قابل تفسير مى بينم. فرزند بودن، تعهدآور است. فرزند بايد هميشه در خدمت پدر باشد. من فكر مى كنم كه رابطه پدر و فرزندى بهتر است پس از صد سال ديگر به كار برده نشود! خويشاوندى از وراى دو يا سه هزار سال نمى تواند وجود داشته باشد. تعهد ما بايد به اصول حقوق بشر امروزى، آزادى و دمكراسى امروزى باشد. اگررژيم اسلامى مى خواهد ما را به عقب بازگردند، بهتر است ما به آينده چشم داشته باشيم.

كورش يا آزادى و دمكراسى

در تاييد سخن آقاى رنجبر من فكر مى كنم ايديولوژى جديدى دارد سر بر مى آورد تا جاى فعلى را بگيرد. مثلا آقاى اسماعيل نورى علا كه خود از سردمداران مبارزه با ايديولوژى ها و هوادار بقول خودشان سر سخت سكولاريسم و حتى از نوع نوى آن نيز هست دارد با دست آويزى به تاريخ چند هزار سال گذشته پايه هاى فلسفه حاكميت ايديولوژيك آينده را پى مى ريزد.
نگاهى بيندازيد به دو نوشته اخير ايشان در مورد ورزش صبحگاهى در تبريز و در مورد اسم تيم فوتبال پيروزى (پرسپوليس) و ببينيد با چه آب و تابى باور نكردنى خودرا سجده وارانه در پاى كورش و هر آنچه به هزاران سال گذشته بر مى گردد، مى اندازد و تا حد پرستش پيش مى رود. من در سخنان و موضعگيرى هاى بخشى از باصطلاح اپوزيسيون كمتر آزادى و دمكراسى مى بينم اما در عوض هرچه بخواهيد ستايش و پرستش از كورش و غيره است. اعتراضات به فيلم سيصد و اخيرا موضوع اسم خليج فارس وعصبيت ها و كمپين ها در مورد آن به نظر من از اين زاويه قابل بررسى است. تمامى هم و غم ها، پرستش هاله اى مجازى متعلق به هزاران سال پيش است. و اگر بخش بزرگى از مردمى كه فعلا در حال حاضر زندگى مى كنند و نفس ميكشند،اعتراض بكنند كه زبان مادريشان هنوز كه هنوز است ممنوع است و اين طور كه از شواهد بر مى آيد ممنوع هم خواهد ماند، آنگاه با يك آيه كورشى به نام تماميت ارضى گردنشان زده مى شود. آيااصل و مرجع و مركز مباحث نبايد آزادى و دمكراسى باشد و نه كورش؟
---

من در موضع گيرى ها در مورد عكس مقبره كورش يك نكته مثبت مى بينم و آن تقبيح سجده گذارى است. اما دوستان بدانند كه به عرش اعلا بردن و انتقاد ناپذير كردن افراد و وقايع تاريخى لاجرم چه ما بخواهيم و چه نخواهيم به سجده گذارى از سوى بخشى از مردم خواهد انجاميد. همه كس و همه چيز قابل انتقاد است. اين يك اصل اساسى است. بحث من كورش نيست. كورش تبديل به يك سمبل گشته و اين گونه سمبل ها را به وفور مى توان ايجاد كرد. من به عقيده شخصى افراد در مورد كورش كارى ندارم. اما هر آن گاه اين نظرات و علايق شخصى قرار باشد وارد حيطه زندگى شخصى من شود و يا از آن ايديولوژى تازه اى ساخته شود آن موقع جاى بحث دارد.

سجده گزاران

با آرزوى سلامتى روح و روان بر تمام پريشان احوالان روزگار! كورش آسوده بخواب كه اگر نوبت ما شد، به اسم تو دمار از روزگار بقيه در خواهيم آورد! درود بر امپراطور بزرگ ايرانى! پاينده باد مرز هاى دو هزار وپانصد سال قبل! درود بر ولى فقيه بعدى!

http://www.parsine.com/pages/?cid=207

۱۳۸۷ خرداد ۹, پنجشنبه

تماميت ارضى زير مجموعه اى از آزادى و دمكراسى

يهودى ها از ديد هيتلر و پيروان آدمكش او شايسته مرگ واتاق هاى گاز بودند چرا كه بنابه درك و فهم غلط شان، يهودى ها از نژاد پاك آريايى نبودند. بعدها بيماران روانى، و حتى انسان هايى نيز كه شكل و شمايل شان شبيه به خودشان نبودند در ليست هاى مرگ قرار گرفتند. شاه سابق ايران، مخالفان سياسى خود را به لقب ارتجاع سرخ و سياه مفتخر كرده و آنها را از دم تيغ مى گذرانيد. ديكتاتورى مستانه وار او به حدى رسيد كه يك روز شخصا از تلويزيون سراسرى اش اعلام كرد كه يك حزب واحد رستاخيز درست كرده كه تمام مردم بايد وارد آن شوند، در غير آن پاسپورت شان را بگيرند و بروند. از ديد آخوند هاى تشنه قدرت در جمهورى اسلامى هر آن كس كه مثل آنها فكر نكند و طبق انديشه ها و دستورات آنها عمل نكند، بايداز دم تيغ رد شود. تاريخ بشرى البته از اين گونه مثال ها فراوان دارد.

آنچه در تمامى اين افكار مشترك است، چسبيدن بى قيد و شرط به يك سرى باور هاست كه از ديد چسبندگان به آنها، مضمون آن ايده ها غير قابل بحث بوده و اطاعت از آنها براى ديگران اجبارى والزامى ست. باور ها نيازى به گفتگو ندارند. هم چون آيات آسمانى احدى را ياراى نزديكى به آنها نيست. آيا در اوج قدرت ديوانه وار شاه سابق، كسى را ياراى سوال كردن بود؟ آيا كسى قادر بود حزب رستاخيز كذايى او را زير سوال ببرد؟ بودند كسانى كه چنين كردند اما مى دانيم چه برسرشان آمد. مگر احدى امروز مى تواند قدرت خامنه اى را در سيستم مخوف ديكتاتورى جمهورى اسلامى زير سوال ببرد؟

باورهاى غلط در سيستم هاى انسانى بسته كه تنفس در آنها بدون اجازه گرفتن ممكن نيست، به سطح ايديولوژى فرا رويانده مى شوند، دستگاه هاى عريض و طويلى براى اجراى ايده هاى ديوانه وار پديد مى آيند و ماموران معذور دست اندر كار مى شوند تا ببرند و بدوزند. بهترين نمونه چنين سيستمى رژيم فعلى جمهورى اسلامى است كه باور هاى غلطى را بر پايه باور هاى غلط شاهنشاهى بر پا كرده و به نظر مى رسد در كشور ايران دور باطل فرمانروايى ايديولوژى هاى ضد انسانى ادامه خواهد شد.

همزمان با قوت گرفتن نيروهاى ملى در سال هاى اخير در ايران و در راس آنها جنبش رهايى بخش تركها، ايديولوژى مطرودى به موازات آن شكل گرفته كه پديدآورندگان و پدران روحى آنها را بايد در جناح راست و در بين هواداران سلطنت برافتاده پهلوى جستجو كرد. هر صداى حق طلبانه و هر نداى آزاديخواهانه اى كه در مقولات آنها نگنجد و در ترمينولوژى يكسويه آنها يافت نشود، انگ تجزيه طلبى مى خورد تا با فريب اذهان عمومى رقباى سياسى با دسيسه چينى و روش هاى غير دمكراتيك از ميدان بدر شوند. اين نوع برخوردها با مبارزان در راه آزادى نطفه هاى همان ايديولوژى هاى اذهان بيمارى است كه در پى قدرت استبدادى ديگرى به بهاى جان انسان هاى ديگر هستند.

تماميت ارضى هم چون يك دين و مذهب تازه ارايه مى شود كه خارج از هر گونه انديشه انسانى قرار داشته و مركزيت ايديولوژى جديدى را تشكيل ميدهد كه مى رود تا پايه هاى سيستم مخوف ديگرى را در آينده شكل دهد و حتى شايد وارد اتحاد ناميمونى با رژيم جمهورى اسلامى شود.

وظيفه نيروهاى دمكراتيك مقابله جدى با اين تفكرات و ممانعت از برپا سازى ايديولوژى هاى تازه است. در يك نظام دمكراتيك همه چيز زير مجموعه اى ازآزادى و دمكراسى مردمى است. هر مبحث سياسى و اجتماعى در چارچوب اين اصول خدشه ناپذير قرار مى گيرند. اگر با گروه ها و بخش هاى بزرگى ازيك جامعه هم چون مستعمره هاى داخلى برخورد شود، طبيعى است كه آن ها بدنبال آزادى خود بوده و سخنان ايديولوگ هاى اختناق و استباد را جدى نخواهند گرفت. هنوز چند ماهى از استقلال كوزوو نگذشته است و تجربيات گران سى سال سلطه جمهورى اسلامى با صلابت تمام نشان داده است كه در زمينه هاى اجتماعى و سياسى ارزشى بالاتر از آزادى و دمكراسى در يك جامعه انسانى نمى تواند وجود داشته باشد. همه چيز در چارچوب آزادى و دمكراسى قابل بحث و تفسير است حتى تماميت ارضى. هيچ اصلى نمى تواند و نبايد بالاتر از آزادى قرار گيرد. تنها دمكراسى انتخابى است كه تعيين كننده است. ايديولوژى ها و پروپاگانديست هاى عوام فريب، مطرود و شايسته طرد از عرصه مبارزات سياسى هستند.

تلاش نيروهاى مبارز بر آن است تا يك سيستم كاملا تازه سياسى و دمكراتيك جايگزين ديكتاتورى جمهورى اسلامى گردد. اگر در اين سيستم تازه ملت هاى ساكن در مرز هاى كنونى كشور ايران از جمله تركها، بلوچها، كردها، عربها و ديگران به طور كاملا برابر در تمامى عرصه هاى قدرت سياسى شريك و سهيم نشوند، اگر قرار باشد در ساختار سياسى موجود تنها برخى اصلاحات صورى صورت گيرد و هم چون گذشته تهران مركز تصميم گيرى باشد، اگر قرار باشد اهرم هاى قدرت هم چنان در دست گروه هاى قبلى قرار بگيرد، در اين صورت روشن است كه تماميت ارضى چنين استبدادى زير سوال برده شود. در اين حالت حمايت از تماميت ارضى چنين سيستمى كه حافظ و گسترش دهنده بيعدالتى در يك كشور كثيرالمله است، حمايت از استبداد است. اگر يك سيستم سياسى پايه هاى قدرتش را بر اساس ستم و تبعيض بر عليه ملت هاى خاصى كه در محدوده ارضى آن زندگى مى كند، بكار گيرد، حق به رسميت شناخته شده آن ملت هاست كه بدفاع از حقوق خود برخيزند.

تنها آزادى و دمكراسى واقعى است كه مى تواند حامى تماميت ارضى باشد. ملل ايران بطور آزادانه تصميم مى گيرند كه آيا حاضرند با ديگران در چارچوب ساختار مشخص سياسى زندگى كنند يا نه. هر روش ديگرى، جايگزين كردن يك استبداد ديگر به جاى استبداد فعلى است. راه پايان دادن به دور باطل حاكميت باورهاى غلط وايديولوژى هاى جابر، احترام به حقوق و خواسته هاى ملل ايرانى است. آزادى و دمكراسى بدون شركت فعال ملل ايرانى، خيمه شب بازى تازه ديگرى به ارمغان خواهد آورد. يك بار براى هميشه بايد پذيرفت كه تركها و بلوچها و كردها وعربها بايد داراى حقوق مساوى با ديگران باشند.

۱۳۸۷ خرداد ۶, دوشنبه

اعلمی همسو با جنبش

نوشته اخير "تبريزلي باي بک" گرامى بهانه اى شد بنده نيز چند سطرى در رابطه با آقاى اعلمى بنويسم. از نظر حقير، اكبر اعلمى نماينده منتخب مردم بود كه وظيفه نمايندگى خود را به طرزى شايسته و بايسته در زير چكمه هاى قدارانه ولايت فقيه به انجام رسانيد و در آخرين نطق آتشين خود در مجلس هفتم اسلامى در تهران، حكومت فاسد ولايت فقيه را زير سوال برد و به خاطر كارهايش و سخنانش از كانديداتورى مجلس هشتم اسلامى حذف شد. هيچ نماينده ديگرى در مجلس هفتم شهامت و صلابت او را نداشت. هيچ نماينده ديگرى هم چون او از منافع آذربايجان دفاع نكرد. هيچكس هم چون او در مقابل نماينده ولى فقيه در آذربايجان نايستاد. هيچ نماينده ديگرى جان خود و خانواده اش را با موضعگيرى ها و مخالفت هاى بر حق خود به خطر نيانداخت. هم او بود كه جرات آن را داشت كه اعلام كند، حاضر است كابينه حسين را هم به استيضاح بكشد. در اينجا بحث بر سر مشروعيت مجلس اسلامى نيست. بحث بر سر عقايد مذهبى اكبر اعلمى نيست. بحث بر سز ديدگاههاى او در مورد آينده سياسى آذربايجان نيست. اكبر اعلمى نشان داده است كه در سخت ترين شرايط حاضر است حرف خودش را بزند و از منافع مردمى كه او راانتخاب كرده اند، دفاع كند. او وظيفه نمايندگى اش را به نحو احسن به انجام رسانده و از اين منظر فرزند خلف آذربايجان است. او در طول سالهاى گذشته نشان داده است كه تحول پذير است ، واقعيات عينى را مى بيند، مشكلات را درك ميكند و شجاعت برخورد با ارگانهاى فاسد و افراد چاپلوس را دارد. اكبر اعلمى جزوى از حركت و جنبش بيدارى و رهايى ترك ها در ايران است و اين جنبش اكبر اعلمى هاى زيادى به جامعه ترك ها تحويل خواهد داد. مطالبه حداكثر ها در هر مرحله اى و از هر شخصى مى تواند زيانبار باشد. در مرحله فعلى افرادى چون اعلمى نياز اين جنبش هستند كه مى توانند با اسم و مقامى كه دارند خيلى موثر عمل كنند. انتقاد از اكبر اعلمى و احيانا افرادى مثل او نه "فصلى" كه بايد "وصلى" باشد! هدف بايد كشاندن هر چه بيشتر او به سوى خواسته هاى استراتژيك و دراز مدت و در عين حال دفاع كامل از حركات و ايده هاى او در چهت پيشبرد اهداف تاكتيكى براى گرفتن قدم بقدم حقوق ملى و فرهنگى و سياسى تركها باشد. زير ذره بين گذاشتن اين جمله و يا آن سخن اعلمى لازم نيست. جهت گيرى او و مقابله او در مقابل فشار و ارعاب شبسترى، بسيار مهم تر و حياتى تر است. اگر اعلمى بخواهد بحث استقلال را پيش بكشد و يا تماميت ارضى را زير سوال ببرد، اين امر به معنى امضاى حكم مرگش خواهد بود. فراموش نكنيم كه ما در حال حاضر زير يوغ يكى از بزرگترين ديكتاتورى هاى دنيا هستيم و براى رهايى از آن نيروى تك تك تركها لازم است.

۱۳۸۷ خرداد ۴, شنبه

دليران آذربايجان در بند اسارت

شير مردان آذربايجان را از سر كارشان وحشيانه به قفس گاه ها مى كشانند، آنها را از خانه هايشان بر سر سفره غذا مى ربايند، آنها را از خانواده هايشان جدا مى سازند، كارشان را كه با آن نان آور زن و بچه هايشان هستند از آنها مى گيرند، فرزندان پاك و نازنين آنها را در دريايى از غم جانگداز دورى از پدر فرو مى برند، تا اراده پدران و به زعم خود اراده يك ملت را بشكنند. مگر كدامين ملت تاكنون با چنين روش هاى جنايتكارانه اى اراده اش شكسته است. مگر خللى در اراده عباس لسانى وارد آمده است. ماهيان كوشا و فعال رااز آب مى گيرند تا بزعم خود بر درياى سكوت جبارانه و گستاخانه حكومت كنند. چه ضعفايى. چه بست فطرتانى. چه دون پايگانى كه به اسم دين و مذهب، ملتى حق خواه را به مسلخ مى كشند.

دليران ترك اولين بار نيست كه به زنجير هاى مستبدان گرفتار مى آيند. فرزندان اين آب و خاك را اما ترسى از فداكارى وقربانى دادن نبوده است. از اين كشتارگاه خرافات و ستم و نابرابرى و بى قانونى، ملتى رويين تن سر بر خواهد آورد كه خود بر خود حكم خواهد راند، كه خود آقاى خود خواهد بود. فرزندان، زنان، پدران و مادران دستگير شدگان بايد به دربندان آگاه و دلير آذربايجان افتخار كنند. آنها گرفتار آمده اند چرا كه آزادى و سعادت ما را طلب مى كنند. گرفتار آمدگان روزهاى گذشته هيچ گناهى ندارند. هيچ جرمى مرتكب نشده اند. تنها خواهان آزادى گفتار و آزادى انتخاب هستند. آنان متعلق به نسل جوان و آگاهى هستند كه حقوق خود را مى شناسند، براى ستاندن آنها از دست دريوزگان حكومت جعل و دروغ و ترور تاكيد دارند و تا برقرارى آزادى و حكومتى مردمى دست از مبارزه دمكراتيك و آزاديخوهانه شان بر نخواهند داشت.

ملت ترك آذربايجان، همچون تمام ملل آزاد و سربلند دنيا، خود بايد براى خود تصميم بگيرد. ما هم نمى خواهيم براى ديگران تصميم گيرى كنيم. حال هر چه مى خواهيد اين مبارزان را بدزديد. اين صف اما پايان ناپذير است. اين صحنه، آخرين نمايش فيلم استعمار و ظلم و خفت است. ترسى كه در دل رژيم و ارگان هاى فاسد و حافظ ديكتاتورى فقيه افتاده، نشانه قوت ما، نشانه برترى و چيرگى ماست. ددمنشى دارد آخرين روزهاى خفت بار خود را مى گذراند. سنگر هاى بتونى رژيم ترك بر داشته اند. به هوش باشيم، بر خواسته هاى خود پافشارى كنيم، آگاهانه از حقوق مان دفاع كنيم.

براى آزاد سازى فرزندان در بند كشيده شده از هيچ كوششى نبايد فرو گذارى كرد. سازمان عفو بين الملل، سازمان هاى حقوق بشرى سازمان ملل، اتحاديه و پارلمان اروپا، سازمان ها ى حقوق بشرى ايرانى و بين المللى، خبرگزاريها و روزنامه ها اعم از خارجى يا داخلى مى بايد پيوسته در جريان آخرين اخبار مربوط به دستگير شدگان قرار گيرند. جمهورى اسلامى بايد بى آبروتر از اين كه هست بشود. همگان بايد ببينند كه اين رژيم چه بر سر ترك ها مى آورد كه تنها خواهان حقوق انسانى و طبيعى خود هستند.

وظيفه تك تك ماست كه امر مهم خبر رسانى را بر عهده گيريم و صداى خود را و صداى دربندان را به گوش و ديد جهانيان برسانيم. خبر رسانى و اشاعه اخبار بى قانونى ها و وحشى گرى هاى نظام جزوى از مبارزه خطير روزمره است. به هر نحوى بايد به اين مهم جامه عمل پوشاند. دفاع از دستگير شدگان دفاع از حقوق و خواسته هاى ما و جزوى جدايى ناپذير از مبارزه سياسى و اجتماعى ماست. با تمام توان بايد از آزادى آنها حمايت و براى آن مبارزه كرد. پرچم مبارزاتى زندانيان را بايد با توان و خروشى فزونتر بدست گرفت و به پيش رفت. پايان خفت نزديك است.

هزار نفر از پانزده ميليون

من هر چه مى گويم تركها در همه زمينه ها حتى دفاع از خليج فارس دست بقيه را از پشت بسته اند قبول نمى كنيد. تابناك مى نويسد: “در پي فراخواني برخي رسانه‌ها، حدود هزار نفر از شهروندان ايراني در اعتراض به اقدامات دولت امارات متحده عربي در جلوي سفارت اين كشور در تهران تجمع كردند.”
لطفا به رقم ذكر شده توجه كنيد. تهران پانزده ميليونى همه اش يك هزار نفر به خيابان ها آورده تا از خليج فارس دفاع كنند و تبريز يك و نيم ميليونى، آن هم بدون تبليغ وسروصدا آن هم در يك صبح روز جمعه دويست هزار نفر را به خيابان آورده بود. ما اگر دانشمندانى چون آقاى علا را نداشتيم چه كم داشتيم!
http://www.tabnak.ir/pages/?cid=11212

من رابطه اى با الكل ندارم اما گاها اين كامنت هاى كفلى ايسكندر را كه مى خوانم، دلم هواى الكل ميكند! جالب مى نويسد. بقول مشدى عباد چوخ راضيام!

سيستم فكرى

پياله چى گرامى، تعداد بسيارى از باورها در جوامع وجود دارند كه با اينكه بى پايه بودن آنهااثبات شده اما شما نمى توانيد جلوى ادامه حيات آنها را در اذهان مردم بگيريد. اگر شما باورهايتان را نمى خواهيد يك چكى بكنيد و آنها را آپديت كنيد، مختاريد. سيستم فكرى هر شخصى يك سرى داده هاى مستدل و مستحكم لازم دارد تا آن سيستم بتواند يك خروجى قابل قبولى ارايه كند. اگر فكر مى كنيد ممنوعيت زبان هاى غير فارسى در ايران افسانه است، اگر فكر مى كنيد جنبش تركها افسانه است، اگر فكر مى كنيد همه اش داد و قال اينترنتى است، نمى توانم كارى بكنم. در دنياى ذهنى اى كه ساخته ايد ، بمانيد و خودتان را خوشبخت و سعادتمند احساس كنيد. ما كه بخيل نيستيم.

قمر در عقرب

اوضاع قمر در عقرب ديروز در تبريز نشان داد كه تغيير مسير موقت قطار ما، بجا و سنجيده بود و احتمالا در صورت ادامه حركت به سوى تبريز بيلان نهايى صورت حسابها، سنگينى كفه ترازو را به نفع هزينه هاى سنگين و نالازم تغيير مى داد. هدف ايده آل ما كمترين هزينه با بيشترين نتيجه است. دوستداران و علاقمندان همراهى با قطار در تبريز چند صباحى ديگر بايد دندان روى جگر بگذارند. آمدن ما دير و زود دارد اما بى سوخت و سوز است. ترس از قطار ما خيلى بيشتر و گسترده تر از آن است كه خودمان فكرش را مى كرديم. آنقدر لباس شخصى در خيابانها ولو بودند و چه دستپاچه هم بودند. چه كارها كه نمى كردند تا مبادا كسى به طرف نصف راه تبريز برود كه در مسير ايستگاه راه آهن قرار دارد. آگاهان مى گويند حتى بخشى از ريل هاى خط آهن تبريز را برداشته بودند تا قطار ما كله پا شود. ماموران رسيدگى به خطوط ده برابر شده بودند و هيچ پرنده اى در مسير خط اجازه پر زدن نداشت. فكر كرده بودند ما به همين راحتى داخل دهان اژدها مى رويم. تبريز آتشفشان مى ماند و روزى مى خروشد كه هيچ كس انتظارش را ندارد. ما الان وارد يك منطقه جنگلى شده ايم تا از ديد تيز پرنده هاى فلزى دوربين دار در امان باشيم. و چون پاسدارها فعلا به ماهواره هاى جاسوسى دسترسى ندارند بنا بر اين قطار ما تا اطلاع ثانوى از ديد نامحرمان پوشيده خواهد ماند. ما خيلى دوست داريم چند كوپه ديگر هم اضافه كنيم اما مسايل امنيتى دستمان را بسته است. تكاپوى غريبى در داخل قطار در جريان است. همه منتظرند. يك جرقه كوچك مى تواند حوادثى غير قابل پيش بينى بدنبال داشته باشد. قطار ما با چراغ هاى خاموش در دل شب مى خزد.

قدرت و حکومت در دست ترکان

پياله چى عزيز، با سپاس و احترام هميشگى، اولندش كه ما خواستيم مضحك و سخيفانه بودن ادعاهاى عوام فريب و توخالى يى را كه همواره بر عليه ترك ها بكار مى رود كه خودشان در راس امور هستند با مثال آوردن از آن رييس خيلى بزرگ گوگل كه اتفاقا خيلى هم مرتبه بزرگى در شركت خصوصى گوگل دارند، و ربط دادن آن به خليج فارس واز نظر ايشان عربى نشان دهيم. دومندش ايشان مسلما تنهاايرانى شاغل در آن شركت نيستند كه خليج فارس را عربى هم مى داند و شما فكر مى كنيد تنها ايرانى آن كمپانى هستند. سومندش شما باز هم كه به همان باصطلاح استدلالات توخالى چسبيده ايد كه

“حجم عظیم بازار و قدرت و حکومت در دست ترکان ایران”

مى توانيد لطفا اين موضوع را كمى بازكنيد و بگوييد منظورتان از آن چيست. از كجا به اين نتايج رسيده ايد؟ چرا و بر اساس كدام فاكت ها فكر مى كنيد كه ” قدرت و حکومت” در دست ترکان است. اگر تركان اين همه قدرت دارند پس چرا زبان مادريشان را به دست خودشان ممنوع كرده اند. نكند بيمارى خود آزارى دارند؟ من فكر مى كردم مى شود با شما در سطوح ديگرى بحث كرد.

Eurovision Song Contest

Eurovision Song Contest 2008
First Azerbaijan entry
Elnur & Samir

جمهورى آذربايجان توانست وارد فينال شود با اينكه اولين بار است كه در اين رقابت شركت مى كند. فينال روز شنبه ٢٤ مى، ٤خرداد، شماره بيست

http://www.youtube.com/watch?v=cTNREz9CVs4
http://www.eurovision.tv/page/country-profile?country=37

وصال

رهگذر گرامى، بحث وصال خيلى دور دست است و فعلا بهتر است به اولويت هاى داغ تر بچسبيم. من فكر نمى كنم آن روز را تجربه كنم. اگر شما كرديد، يادى هم از ما بكنيد.

پياله چى گرامى، مثل اينكه آن چهار خط را خوب نخوانده ايد. تلنگرى است به پاى چوبين “استدلالات” آنهايى كه مى گويند تركها خودشان در بالاى هرم بوده و هستند و همه چيز تقصير خودشان است.

على تبريزلى گرامى، اگر قرار بود با نوشتن و خواندن، آدم همه چيز را بگيرد كه آن موقع ما شايد الان در قرن هزاروبيست و يكم مى بوديم. همانطور كه گفتم اگر كسى نخواهد و يا نتواند ببيند، نمى شود براحتى كارى كرد. هيچ كس هم نمى تواند همه را راضى و قانع كند. ازاين جاست كه اپوزيسيون و احزاب متفاوت و رقابت سياسى بوجود مى آيد. اجازه دهيد در عين تعلق به جبهه هاى متفاوت بحث مشخص بكنيم. من مى پذيرم كه قادر نيستم افكارم را طورى بيان كنم كه شما آنها را بگيريد. البته عكس قضيه هم صادق است. من هم افكار شما را نمى توانم بگيرم. به قول خودمان ما به گروه هاى خونى متفاوتى تعلق داريم.

اميد كردستانى

به ما مى گويند فلان شخص در راس حكومت ترك است، بهمان وزير آذرى است، پدر آن مدير و مادر بزرگ آن كله گنده هم اهل آذربايجانند، پس خفه خون بگيريد كه همه اش تقصير خودتان است! با همين منطق به آن خانم ها و آقايانى كه به گوگل اعتراض دارند كه چرا اسم خليج فارس را عوض كرده بايد خاطر نشان كرد كه يكى از روساى كله گنده اين شركت ايرانى تشريف دارند پس ديگر چه مى خواهيد؟!
اميد كردستانى، معاون رييس فروش و توسعه تجارى
http://www.google.com/intl/fa/management.html
http://news.gooya.com/technology/archives/037212.php

روز تركها

ما بعضا در خفا به ساده نويسى و در عين حال پر نغزى نوشته هاى آقاى نگاهى غبطه مى خوريم. موهبتى است كه ما نداريم و هرچه سعى مى كنيم مقصد قطار مان را توضيح دهيم و تشريح كنيم به زيبايى و شيوايى ايشان نمى توانيم. البته فكر نكنيد كه همه مثل من با خواندن نوشته ايشان قانع وراضى مى شوند. به نظر مى رسد حتى اگر ما به مقصد هم برسيم و برخى ها رااز خواب بيدار كنيم كه آخر خط است و ديگر بايد پياده شد، بازهم از ما مقصد خواهند پرسيد! مى دانم كه كامنت هاى من بعضا باروت شان زياداست اما در عين حال به ديگران حق مى دهم كه نه يك بار و دو بار بپرسند كه حق دارند هر چند بار خواستند بپرسند. ولى تكرار يك امر هر چند هم جذاب باشد، ملال آور است وهمانطور كه شاهديد، برخى رقباى سياسى ما خسته شدند و دنبال كار و زندگى شان رفتند اما ما تازه داريم گرم مى شويم!

و اما از پيشنهاد ما در مورد ناميدن روز اول خرداد به عنوان روز تركها. راستش ما گفتيم مگر چند ميليون آدم به اندازه يك دريا ارزش ندارند كه روزى در ارديبهشت ماه به نامش نام گذارى شده است. چون تركها در خرداد و بويژه اول آن كارى كرده اند كارستان پس ما هم ديديم اين روز خيلى مناسب به نظر مى رسد چرا كه نشان داد دود از كنده بلند مى شود و منظور هم ايران بوده است و اگر ما منظورمان از مرز هاى تماميتى فراتر رود آنرا مشخصا ذكر ميكنيم و هيچ مشكلى با اضافه كردن پسوند ايران به اسم آن روز نداريم. خلاصه چون ماهيچ علاقه اى به تغييرات مرزى نداريم از اين حركت مى كنيم كه مباحثمان در چارچوب همين مرزهاى فعلى جريان دارند و در هر قدم نبايد آن را ياد آورى كنيم.

در ضمن منابع مطلع خبر ناگوارى درز داده اند مبنى برآنكه قطار ما احتمالا نخواهد توانست دوستداران مسافرت را در تبريز سوار كند. آب و هوا خيلى قاراشميش شده و درجه خطر خيلى بالا رفته، طورى كه براى جلوگيرى از هرگونه آشوب و له و لورده شدن مردم در زيردست و پا و احتمالا ممانعت ازشكستگى كله ها و دست و پاها و انبوهى از حوادث درد دار ، احتمالا قطار ما امشب مسيرش را عوض خواهد كرد. ما از اعلام اين خبرمتاسف شديم اما در فرصتى ديگر و بدون اعلام قبلى به تبريز بازخواهيم گشت تا علاقمندان امكان همراهى بيابند. همين جا اين خبر را هم داشته باشيد كه خانم ها در حال حاضر از داشتن يك كوپه جداگانه سر باز زده اند و مى خواهند فعلا براى دهن كجى عليه ولى فقيه هم كه شده، خواهران و برادران از هم جداسازى نشوند. بحث ها در مورد كوپه ويژه كارگران ادامه دارد. با اينكه يكى از كوپه ها را به كارگران اختصاص داده اند ولى به نظر ميرسد آنها در حال حاضر علاقه اى به جدا كردن صفوفشان ندارند و با توافق همگى قرار شده است فعلا از آن كوپه غيركارگران هم استفاده كنند. گويا كارگران عزيز نمى خواهند راهشان را از ديگران جدا ببينند.

سس سيز طياره

رهگذر گرامى، بقول تركها مثل “سس سيز طياره” ( هواپيماى بى صدا) آمديد اما بر خلاف انتظار بمبى رها كرديد كه اثرات آن شايسته برخورد است. مى گوييد جمهوری آذربایجان را به ايران پيوند زنيم و بايك تير چند تا نشان بزنيم. عجبا! ما بازهم دو تا شاخ گنده روى كله بى عقل مان سبز شد. مگر دست بردن در مرزهاى فعلى ايران تعرض به تماميت ارضى آن نيست؟ تا حالا هيچ كس به اين روشنى و آشكارى شما دست بردن در تماميت ارضى ايران را بيان نكرده است. آقاى عزيز، اين خواسته شما يعنى جنگ طلبى، يعنى كشور گشايى، يعنى خونريزى، يعنى ماجراجويى و خيلى معاني ديگر. بنده دنبال چنين اهدافى نيستم و برايتان در تحقق خواب هاى شيرين تان هيچ آرزويى ندارم. از اينكه مقصد تان را با اين وضوح بيان كرديد جا دارد شما را تحسين كرد. بنده گفته ام كه مشكلى با تماميت ارضى فعلى ايران ندارم و هم چنين گفته ام كه اميدوارم همه مشكلات در چارچوب حفظ تماميت ارضى حل و فصل شود. اگر چه تاكيد مى كنم تماميت ارضى ترمى همچون ولايت فقيه نيست كه نشود در مورد آن صحبت كرد. همه چيز زير مجموعه اى از آزادى و دمكراسى است.

اگر مى دانستيد كه چقدر دلم ميخواست “هدف برای عموم شفاف باشد” شايد شما هم دو تا شاخ در مى آورديد! رهگذر عزيز “مقصداساسا پیچیده” است، خيلى هم پیچیده است. اگر نمى توانيد چند ساعتى وقت روى اين كار بگذاريد مطمين باشيد كه كلاه سرتان ميرود. من نمى توانم در دو جمله همه چيز راخلاصه كنم. سواى آن نه تنها من، هيچ كس ديگر هم نمى داند و نمى تواند بداند كه راه حل نهايى چيست. با گفتن اينكه مقصد مارالان معلوم نيست پس ولش كن، موضوع را خيلى ساده مى كنيد و آن را خيلى ساده تصور مى كنيد. من قبلا هم گفتم اگر همانطوركه آقاى نگاهى گفته اند ما در آينده نزديك وضعيتى مثل كردهاى تركيه پيدا كنيم، كلاهمان را مى اندازيم هوا. همان طور كه مى بينيد ما آدم هاى قانعى هستيم. من همانطور كه قبلا هم اشاره كردم در اين چند ماه اخير كامنت هايمرا در يك وبلاگ جمع كرده م اگر حوصله كرديد، سرى به آنجا بزنيد. لطفا مرا با يك سياستمدار اشتباه نگيريد. اگر هم هر چند روز يك بار بخواهم حرف هايم را تكرار كنم آنوقت خيلى خسته كننده مى شود. من سعى ميكنم برداشت و نظر شخصى خودم را در قبال حركتى كه چند سالى است در آذربايجان -ونه تنها در آذربايجان- به راه افتاده ابراز كنم و نشان دهم كه چگونه در مورد حوادث و وقايع پيرامون آن مى انديشم. دسترسى من به اخبار همان است كه در اختيار ديگران هم هست كه همان اينترنت باشد. شايد اين قطار يك راه كاملا ديگرى برود. من نه فال قهوه بلدم و نه اعجاز مى دانم. از من چيزى را بخواهيد كه قادر به بر آورده كردن آن باشم. من خودمرا مقيد به آزادى بدون قيد و شرط و اوامر و ضوابط دمكراسى مردمى مى دانم. فكر مى كنيد اگر من مثل شما در يك جمله يك مقصد مشخص ناميدم، آنگاه اين جنبش به همان مقصد خواهد شتافت؟! اگر من جاى شما بودم از نيروهاى دمكراتيك حمايت ميكردم كه در نهايت به نفع همه خواهد بود.

خوبى دمكراسى

خوبى دمكراسى به اين است كه همه مى توانند حرف بزنند و خيلى ها هم حرف مى زنند. واز آنطرف هم همه مى توانند گوش كنند اما تنها تعدادى گوش مى كنند. و چون تعداد آنهايى كه حرف مى زنند زياد است به حرف هاى همه هم نمى توان گوش داد. و حتى اگر بشود به حرف هاى همه گوش داد، امكان تفحص و تحليل بر اى همه آنها موجود نيست. البته نه كه ما دمكراسى در ايران داشته باشيم ولى حقا اين اينترنت غربى ها يك نيمچه دمكراسى مجازى فراهم آورده كه ما داريم در آن تمرين مى كنيم و دارد يواش يواش دو زارى مان مى افتد كه دمكراسى به اين راحتى هم نيست. شما دو تا گوش و دو تا چشم اگر داشته باشيد بايد چند تاى ديگر هم قرض كنيد، از تفريح و استراحت و خانواده و اين جور چيز ها هم بگذريد تا بتوانيد در صورت امكان سر تيتر خبر ها را بخوانيد و با صرف كلى وقت و هزينه و اعصاب حدودا بدانيد كه سكان زمان در دست كيست و دانشمندانى چون آقاى علا همين طورى يك سرى انباشته هاى ذهنى آكنده از آرزو را بعنوان حقيقت مسلم به خورد شما ندهند. حالا اگر كسى باشيد مثل كامنت گذار گرامى ما رهگذر كه هنوزاز مقصد مى پرسد بايد گفت دوست گرامى اگر نيازى به جستجو و يافت حقيقت در خود احساس مى كنيد اول آن آى پود را از گوشتان و آن عينك دودى را از چشمان تان در آوريد و سپس با اتلاف اوقات گران بهايتان نوشته هاى چند هفته اخير را از نظر بگذرانيد و سپس بگوييد آيا مقصد ما معلوم است يانه. اگر شما نخواهيد ببينيد، هيچكس نمى تواند شما رابه ديدن وادار كند. و اگر نبنيد ازقافله عقب مى مانيد. و اگر نخواهيد گوش كنيد هيچكس نمى تواند شما را به گوش دادن وادار كند و خوبى دمكراسى هم به همين است.

روز ملى تركها

روز ملى تركها

مدتى است كه بر بسيارى عيان گشته كه رژيم ديكتاتورى و آويزان از ديگران_ شاهنشاهى چه هدف شومى با برخى فرهنگ ها و قوميت ها و مليت هاى ساكنان كشور ايران داشت و چگونه رژيم فعلى آن سياست ها را سى سالى است كه ادامه مى دهد. ترك و هر آنچه كه ارتباطى با تركان داشته، سعى در نابوديش شده است. مشميز ترين، خجالت آورترين و پست ترين شكل آن سياست ها، ممنوعيت تدريس و تحصيل به زبان تركى در ايران است كه بر حسب اتفاق و تصادف! هيچگونه عكس العملى را در بين روشنفكران و فعالان سياسى فارس زبان بر نمى انگيزد. قصدم البته اختلاف انگيزى نيست، بل اشاره به نقصانى بزرگ است.

براى احياى فرهنگ و هنر تركى، براى اعتلاى دوباره هويت بخش بزرگى از مردم ايران، و هم چنين در آستانه دومين سالگرد قيام آذربايجان و ترك هاى ايران و گراميداشت قربانيان آن، و بسيارى دلايل محق ديگر پيشنهاد من آن است كه روز اول خرداد به نام روز ملى تركها نامگذارى شود.

قطار پر مشترى

جريانات اجتماعى در جوامع استبداد زده قابل پيش بينى نيستند. در مورد ما هم غير از اين نيست. ما خوشحال از اينكه با نقل مكان از اتوبوس كه ديگر جاى سوزن انداختن درش نبود به يك قطار بزرگ تا مدتى مشكل جا و مكان نخواهيم داشت و قادر خواهيم بود در آرامش و با بهره گيرى از هواى لطيف فوت شده از ايركانديشن موجود در ترن مدرن مان به بحث هاى روشنفكرانه پرداخته و نور مدرنيت در برخى از افكار تاريك مانده بيندازيم، فلذا بايد اعتراف كنيم كه افكار خودمان هم زياد درست از آب در نيامدند و هجوم اهالى سر راه قطار براى سوار شدن و يا بهتر بگوييم آويزان شدن از آن به حدى رسيده كه ايده هاى تازه اى را مى طلبد تا اين همه مشتاقان امكان همسفرى بيابند. با اين ترتيب برنامه ريزان ترس ورشان داشته كه نكند قطار طبق برنامه نتواند وارد ايستگاه راه آهن تبريز شود. البته اميد هنوز باقى است و فعالان با بلندگو مردم را از نزديكى به ريل ها بر حذر مى دارند تا قطار بتواند به حركت آرام و برگشت ناپذيرش ادامه دهد و روز چهارشنبه آينده وارد ايستگاه راه آهن تبريز شود. البته برخى منابع مطلع احتمال مى دهند كه دليل هجوم مردم مى تواند زمزمه نامگذارى اول خرداد به نام روز ملى تركها باشد و مردم علاقه شديدى نشان مى دهند در اين روز در تبريز باشند. البته ما خودمان نظر مثبت به اين نامگذارى داريم ولى چون هنوزقضيه رسمى نشده است آن را اعلام نمى كنيم. اين عكس را از طريق ماهواره به ما رسانده اند.

۱۳۸۷ خرداد ۲, پنجشنبه

آذربایجان در راس مبارزه

مردم آذربايجان بايد به خود ببالند كه پس از سى سال حكومت وحشت و رعب جمهورى اسلامى، براى اولين بار موفق شده اند ترسى واقعى در دل مزدوران رژيم اسلامى بياندازند. واقعا بايد به آذربايجانى ها باليد كه چگونه بسيج و سپاه و نيروهاى رنگا رنگ امنيتى و پليسى و نظامى و اطلاعاتى رژيم مخوف و جنايتكار جمهورى اسلامى ايران را به چالش كشيده اند. چه حربه ها و چه تمهيداتى كه اين نيرو ها ماه هاست به آن ها متوسل شده اند تا هر جنبنده اى را در روز هاى خرداد، ياد آور خروش و قيام دو سال پيش، در نطفه خفه كنند. چه تعداد بيشمارى مزدور را در خيابانها و ساختمان ها و مراكز شكنجه گرد هم آورده اند تا بكوبند و بكشند و خون بريزند، تا مبادا صدايى از گلويى بيرون آيد. اين روزها، خيابان هاى شهر هاى آذربايجان چقدر شبيه سال ٥٦ است كه احدى را ياراى تكان خوردن نبود. چه قوى و مهيب مى نمود رژيم شاهنشاهى و چه قدرت مدارانه مى كوبيد و قلع و قمع مى كرد. و چه زود از هم پاشيد. اينان، زورمداران و مرتجعان حكومت اسلامى، جانانه مى ترسند و از قدرت خروش مردم آذربايجان چه وحشتى بر دل اين مفسدان افتاده است. تمهيدات وسيع و سازماندهى گسترده براى مقابله با تظاهرات در آذربايجان نشان مى دهد كه جنبش ترك چه قدرتى يافته و چه وحشتى در دل هاى ضعيف چسبندگان به پست و مقام ها انداخته است. چه لذتى دارد مشاهده خفت و ترس بسيجيان و سپاهيان.

آيا تاكنون در طول سى سال گذشته واقعا رژيم جمهورى اسلامى در مقابل چنين نيروى مردمى قرار گرفته كه اين چنين ترس در دلش انداخته باشد؟ آيا رژيم جمهورى اسلامى تاكنون در مقابل چنين چالش عظيمى قرار داشته است؟ بى شك پاسخ اين سوال ها منفى است.

يك بار ديگر آذربايجان در راس مبارزه واقعى بر عليه ديكتاتورى و ددمنشى قرار گرفته است. آذربايجان پرچم پيشتاز براندازى استبداد را در دست گرفته و مى رود تا يوغ بيش ازهشت دهه استعمار داخلى رااز پا هاى خود باز كند و حامى ديگر ملل باشد براى رهايى و آزادى. هيچ نيروى نظامى و پليسى را ياراى مقابله با اين سيل قهار مردمى نيست. ده ها سال ستم و تبعيض و بى عدالتى آن چنان نيروى سهمگينى به اين جنبش بخشيده است كه تنها مقصد آن پيروزى و رسيدن به خواسته هاى انسانى است. ترك ها سد بزرگ بى تحركى و انفعال اپوزيسيون در مبارزه را شكسته و انرژى بى پايانى را براى مقابله بر عليه رژيم سفاك جمهورى اسلامى آزاد ساخته اند. تركها و در راس آنها مردم آذربايجان دارند مى روند تا بساط حكومت جبار ولايت فقيه را در هم بپيچند. رژيم بزودى چاره اى غيراز عقب نشينى نخواهدداشت. پس اى آزادگان و اى مبارزان راه عدالت و انسانيت، صفوف خود را فشرده تر سازيم و خود را براى عقب راندن هر چه بيشتر رژيم توخالى و فاسد جمهورى اسلامى آماده كنيم. ببينيد و بدانيد كه ما در صف مقدم مبارزه هستيم و نيروى بس بيشترى براى رسيدن به اهدافمان لازم داريم. همبستگى و اتحاد نيروهايمان راه پيروزى مان را هموارتر خواهد ساخت. پيش به سوى آزادى و رهايى!

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

روز ملى تركها

پيشنهاد براى نامگذارى روز اول خرداد

به پاس گراميداشت قيام بى نظير آذربايجان و تركها در خرداد ماه ١٣٨٥،

براى ارج گذارى به قربانيان آن روزها كه به ضرب گلوله هاى رژيم جمهورى اسلامى در خون غلتيدند،

براى ماندگار كردن آن خيزش حماسى و رهايى بخش بر عليه ستم و تبعيض استعمارى در دهه هاى گذشته چه در رژيم شاهنشاهى و چه در رژيم اسلامى،

براى تحكيم بخشيدن به صفوف احزاب، مبارزان و فعالان ترك،

براى شناساندن هر چه بيشتر و گسترده تر جنبش عميقا ملى و دمكراتيك تركها در ايران و در جهان،

روز اول خرداد را به نام روز ملى تركها نامگذارى كنيم.

خوردادين بيرى، تورك لرين ميلى گونى

اول خرداد، روز ملى تركها